لسان الملك سپهر
355
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
تاج كه بر سر او بود برگرفتند و بر سر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بنهادند ، و دفها بنواختند و با خديجه گفتند : بدان رسيدى كه هيچ كس از زنان عرب و عجم نرسيد ، فهنئيا لك . پس در جلوه سيم خديجه جامه اصفر در بر كرد و ديگر جواهر پيرايه ساخت و تاجى مرصّع به جواهر شاداب بر سر نهاد كه از لمعان آن ياقوت كه در ميان داشت ، تمامت آن موضع و مسكن روشن بود و همچنان صفيه در پيش روى او همىرفت و اين شعر بگفت : بيت اخذ الشّوق موثقات الفؤاد * و الفت السّهاد « 1 » بعد الرّقاد « 2 » فليالى اللّقا بنور السّدانى * مشرقات خلاف طول البعاد فزت بالفخر يا خديجة ان * قلت من المصطفى عظيم الوداد فغدا شكره على النّاس فرضا * شاملا كلّ حاضر ثمّ بادى كبّر النّاس و الملائك جمعا * جبرئيل لدى السّماء ينادى فزت يا احمد بكلّ الامانى * فنجى اللّه عنك اهل العناد فعليك الصّلاة ما سرت العيس * و حطّت لثقلها فى البلاد در اين نوبت خديجه عليها سلام نزد رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله بنشست و نسوان عرب جملگى بيرون شدند . عدد اولاد پيغمبر و مادام كه خديجه در سراى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بود آن حضرت پاس حشمت او بداشت و زنى ديگر به سراى درنياورد و خديجه از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله دو پسر آورد ، نخستين : قاسم نام داشت و از اين روى كنيت آن حضرت ابو القاسم بود ؛ و آن ديگر : عبد الله نام داشت و ملقّب به الطّيب الطّاهر بود و از اينجا بعضى از مردم به خطا رفته طيّب و طاهر را دو پسر جداگانه شمارند . و همچنان خديجه را از آن حضرت چهار دختر بود نخستين : رقيّه ، دوم : زينب ،
--> ( 1 ) . سهاد : بالضّم ، بيدارى . ( 2 ) . رقاد : خواب و به خواب شدن .